تبليغاتX
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد - من متهم شدم !؟

 

چند روز پیش با یکی از همکاران صحبت می کردم. دقیقا در نقطه ای که در برابر عیب های واقعی اما باورنکردنی که مختص همه انسان هاست قرار گرفت، مرا متهم کرد و گفت:«تو فرویدی بحث می کنی و من دیگر ادامه نمی دهم.»

همه اینها در حالی بود که تا چند لحظه پیش از آن من با سوال هایم قصد داشتم او را به سمتی ببرم تا خود به تناقض حرف هایش برسد. بنا دارم در این مطلب سویه اتهام را از خودم منحرف کنم و آن را متوجه سنت، تمدن، اخلاق و هنجارهای ارزشی که او و تقریبا همه برخاسته از آنیم قرار دهم.

سه نفر در تاریخ جهان سرنوشت سازند و بنیان های فکری و اصولی جوامع را زیر سوال برده اند. اول "کوپرنیک" است. او زمین را از مرکزیت عالم برمی دارد. دوم "داروین" است که انسان، اشرف مخلوقات را تا حد یک حیوان سخنگو تنزل می دهد. انسانی را که مرکز و هدف آفرینش است تبدیل به حیوانی می کند که تنها بر اثر اتفاق بدین شکل امروزی، جهش یافته است. و اما آخرین نفری که در برابر باورهای همیشگی علم و اجتماع قد علم می کند، "زیگموند فروید" است. او این بار سویه اتهام را متوجه برگ برنده انسان ها یعنی ذهنیت می کند و با عریان سازی امیال کاملا حیوانی انسان ها که تنها از طریق تصعید (والایش غرایز) تغییر شکل یافته اند، هنر، علم، اخلاقیات و حتی تمدن را زیر سوال می برد. به همین دلیل است که روانکاوی به عنوان یک اصل پیشاپیش غلط فرض شده، در نگرش های علمی، اخلاقی و روشنفکری زیر سوال می رود:«من دیگر ادامه نمی دهم.» چرا؟ تنها به دلیل اینکه دوست ندارم حقیقت عریان خویشتن را بشناسم. چرا که من دوست دارم، در رویاهای خویش همواره پری و شاهزاده باقی بمانم و از دروغ هایی که به خود می گویم، سرمست شوم. اما بسی افسوس که این دروغ ها تنها انسان ها را بیشتر درگیر مسائل مجازی که وجود ندارند می کنند. متاسفم بگویم در این روش شاید آرامش های زودگذر و کم عمق موجود باشد، اما هرگز لذت بردن نیست. آنهم لذت بردنی که راه به سرخوشی ببرد.

فروید در یکی از سخنرانی هایش می گوید:«جامعه آنچه ناگوار است را به آنچه غیر حقیقی است تبدیل می کند {تا بتواند انکارش کند}. جامعه به واسطه مباحث عقلانی و علمی، منکر حقایق روانکاوی می شود.»

و یادمان نرود علم فکر نمی کند (این گفته هایدگر است). علم تنها با ارزشیابی پدیده ها با دیتا ها و داده های پیش فرض قرار داده، درست و نادرست را تشخیص می دهد. این همان تاثیر شوم ایدئولوژی بر روی تفکر صحیح است که "کارل مارکس" در نوشته های خود به آن اشاره می کند.

اما برای آنکه صحبت هایم را در این مطلب به پایان برم، برآنم تا دو دلیل عمده مخالفت با روانکاوی آنهم نوع فرویدی آن را بیان کنم.

روانکاوی دو اصل مهم دارد. اول اینکه می گوید:«فرآیندهای روانی به خودی خود ناخودآگاه اند. و از کل زندگی روانی فرد، صرفا اعمال ویژه فردی و بخش ناچیزی از آن خود آگاه اند.»

این اصل مهم روانکاوی خلاف تعصبات مهم روشنفکری و متمدنانه است. منی که انقدر خودشیفتگی دارم که مداوم خود را مسلط بر زندگی حس می کنم و اگر هم مشکلی وجود دارد آن را به دیگران نسبت می دهم، چگونه می توانم بپذیرم درگیر امیال ناخودآگاهی هستم که حتی دوست داشتن های من را هم تحت تاثیر قرار می دهد. اینجاست که اگر در عشق شکست بخورم به راحتی می گویم:«امان از این انسان های دورو.»

اما اصل دوم که دشمن تراشی بیشتری را برای روانکاوی به ارمغان می آورد اینست:«تکانه های غریزی که تنها می توان آنها را به صورت جنسی تشریح کرد، نقش بزرگ و بسزایی در زندگی روانی انسان دارند و تاکنون قدر آنها را ندانسته ایم. همچنین نباید از نقش آنها در بالاترین خلاقیت های فرهنگی، هنری و اجتماعی روح بشر صرف نظر کرد.»

این یکی از نظر خیلی ها فحش مسلم است. اما چه فحش چه غیر فحش اینها حقیقت هایی هستند که اغلب انکار می شوند. این مورد دوم به شدت توسط اخلاقگرایان و هنرمندان و اهل علم پس زده می شود.

متاسفانه روانکاوی در ایران با کتاب های یونگ معرفی شده است و بسیاری از روشنفکرانی که خود را مجهز به روانکاوی می دانند، مزخرف های او را از بر کرده اند. فروید اگر هم خوانده شده جزئی بوده و هیچگاه بوطیقای وجودی اش در ایران شناخته نشده است. اصولا امروزه در ایران اگر بخواهند کسی را متهم کنند می گویند:«تو فرویدی بحث می کنی.» اما سال هاست در کشورهای دیگر با ظهور لکان فروید جایگاه اصلی خود را یافته است و به عنوان پدر روانکاوی که به قول لکان باید نظریاتش را بارها و بارها بازخوانی کرد تا به استعاره وجودی آنها پی برد، مورد احترام است. کاش می توانستم فرویدی بحث کنم تا در جواب دوستم بگویم:«آره من فرویدی بحث می کنم، اما تو چطور اندیشه ای را که اطلاعی از آن نداری رد می کنی؟»

نوشته شده توسط سوشیانت در ساعت  | لینک  |