من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
در این مطلب قصد ندارم این بیت از شعر «طعنه ناشنیده» "علی بهمنی" را نقد کنم. بلکه می خواهم به مساله ای که این بیت زیبا بازنمایی می کند اشاره کنم. البته از دید خودم نه از دید بهمنی.
منش رفتاری. حتما شنیده اید. نه درست بگویم، حتما بارها استفاده کرده اید.
"من عادت دارم ..."
"من از ... بدم می یاد"
من ... کارو خیلی دوست دارم"
منش رفتاری تعریف دقیقی ندارد. حتی نمی توان این امر را در خود بدرستی تشخیص داد. اما چه عاملی منش های رفتاری را می سازد؟ چه چیزی باعث می شود کسی وسواسی شود یا کثافت دوست. کسی خسیس شود یا دست و دل باز. کسی زود رنج شود یا با تحمل و بسیاری موارد دیگر. این عادت های رفتاری را چه عاملی تعیین می کند و چه عاملی می تواند آنها را در یک نفر تغییر دهد؟ حتما بارها شاهد بوده اید که عادت های رفتاریتان تغییر می کند. در دوره ای زودرنج می شوید. در حالی که تاکنون چنین ضعفی را در خود سابقه نداشته اید. اما شاید تاکنون علت این تغییر ها را نیافته اید.
این منش های رفتاری حاصل پدیده های روانی انسان هستند. و پیش و بیش از همه مربوط به انگاره ها و تصاویر ذهنی کودکی. حتی رشد جنسی انسان و پیامدهای مربوط به آن در شکل گیری این منش های رفتاری موثر هستند. همه حاصل محرومیت هایی که دنیای قضیبی به ما لطف کرده است.
بچه های که به امیال دوره اورال (دهانی) خود نرسیده است ممکن است زود رنج شود. ممکن است درون گرا شود. حتی ممکن است واکنش معکوس نشان دهد و تقس و گستاخ شود. و بسیاری موارد دیگر که بررسی شان نیازمند مطلبی دیگر است.
شما آدم با عاطفه ای هستید؟
جالب است بدانید حتی "عاطفه" نیز پیامد روانی پدیده های کودکی هستند. حاصل فقدان هایی که امیال به بار می آورند. حتما می دانید میل از نظر لکان آن خواسته ایست که جوابی نمی یابد. اما "رولان بارت" نظر جالبی در مورد عاطفه دارد. او می گوید:«عاطفه یک اختلال است، در حواشی اضمحلال. چیزی منحرف در پوشش جلوه ای درخور. عاطفه شاید موذیانه ترین فقدان ها باشد. ... چیزی سفت، سخت، نره یی.» نره ای یعنی برخواسته از تفکرات دنیای قضیبی. دنیایی که اولین شوک را به فرد زمانی وارد می کند که او متوجه می شود مادرش قضیب ندارد. فردی که پیش از این «مادر نره ای» تفکر می کرده است. مادر نره همان اصطلاحی است که لکان در مقاله «دلالت نره» از آن سخن رانده است.
از بحثمان دور نشویم. عاطفه با عشق ورزیدن تفاوت های بسیاری دارد. شاید بهترین تعریف عاطفه این باشد که بگوییم:«عاطفه اختلالی است که در سازش عاشقانه ایجاد شده است. عاطفه آنجا شکل می گیرد که عشق شکست می خورد». جالب نیست؟ اصولا در عشق عاطفه ای نیست. عشق پر شور است و سرخوشی آور. عاطفه ساکن است و کسالت آور. کسالتی که انسان را به درون خودش می فرستد. به درون خیال پروری هایی واهی.
بارت معتقد است باید به استقبال عشق رفت. عشقی که در دنیای قضیبی تعریفش را از دست داده و با عاطفه اشتباه گرفته می شود. اما چرا دنیای قضیبی عشق را بر نمی تابد؟ چراکه عشق مستی آور است، ساختار شکن است، عشق باید مرزها را بشکند تا به سرخوشی برسد. و این برای جامعه، دنیای قضیبی، دنیای برخواسته از واژه ها، واژه های پوچ و بی هویت خطری مهیب است. برای همین است که سانسور دنیای قضیبی معشوق واقعی را سانسور می کند و از راه تبدیل تکانه های جنسی به تصاویر خیالی و احساسی ما را وادار به خرج کردن عاطفه می کند.
این بیت چه زیبا بر حرف های من مهر تایید می زند. برای یافتن عشق ابتدا باید دنیای واژه، دنیای عاطفه های خیالی را پس زد. باید واژه ها را شکست. باید فراموش کرد غزل های عاطفی را که یک عمر به جای اروتیک سرخوشی آور به خوردمان داده اند. باید فراموش کرد تصاویر ذهنی را که دنیای قضیبی در سرمان فرو کرده است. باید نبود، باید فراموش کرد، باید دیوانه شد:
پاک کن از حافظه ات شور غزل های مرا
شاعر مرده ام بخوان، گور علایقم بگو
با من کور و کر ولی واژه به تصویر مکش
منظره های عقل را با من سابقم بگو
یا به زوال می روم، یا به کمال می رسم
یکسره کن کار مرا، بگو که عاشقم، بگو
