عیسی بر صلیبی بیهوده مرده است
خنجرهای تهی، سرودی دیگر گونه می خواندند، گویی
خداوند بیمار درگذشته است.
قبل از اینکه تفسیری از این شعر شاملو بدست دهم قصد دارم توضیحی در مورد عیسی بدهم. عیسی پسری است که تقصیر گناه نخستین (گناه پدر کشی- برای دانستن مطالب بیشتر در این زمینه به کتاب توتم و تابو یا ناخوشایندی های فرهنگ نوشته فروید مراجعه کنید) را به تنهایی به گردن می گیرد و با قربانی کردن خود دیگر پیروان خود را از احساس گناه و مسئولیت در قبال این مساله رهایی می دهد. اینکه می بینید مسیحیان معتقداند مسیح به جای تمام آنها مجازات شده است و آنها همگی بخشیده شده اند از همین نکته پدید آمده است. درهمین زمینه می توان به میترا اشاره کرد که در اساطیر ایرانی گناه کشتن پدر ار بر گردن می گیرد اما برخلاف مسیح او نه تنها خود را در این زمینه مجازات نمی کند، بلکه خود پس از این اقرار نقش پدرانه را بازی می کند. از این روست که میترا را خدای جنگ و خدای ارتشیان به حساب می آورده اند. شاید بد نباشد این را هم بگویم در کتیبه هایی که از ایران زمین بدست آمده اند، میترا در حال کشتن یک نره گاو که همان توتم یا پدر است بازنمایی شده است.
اما تفسیر شعر:
شاملو پسری است که مردن پدر را با تمام وجود آرزو می کند. در این زمینه می توانم به شعری دیگری از او هم اشاره کنم. البته نمونه این نوع اشعار در مجموعه آثار او بسیار است.
در کوچه مردی بر خاک افتاد
در خانه زنی گریست
در گاهواره کودکی لبخند زد!!!!!!!!
از شعر قبلی دور نشویم. با وجود این شامل همواره سایه قدرت پدر را بر سر خود احساس می کند از این رو او در ناخودآگاه خود پدر را می کشد یا بهتر بگویم میل به کشتن پدر در او به ناخودآگاه رانده می شود. در نتیجه او مجبور است خود را به خاطر گناهی که هرگز مرتکب نشده است و تنها آن را آرزو کرده است مجازات کند.
اما به نظر می رسد در این شعر مساله به شکل دیگری است.
خداوند بیمار در گذشته است
این جمله بوضوح مردن پدر را آرزو می کند. این همان توهمی است که شاملو خودش را بواسطه آن مجازات می کند. اما کمی صبر کنید تا تلاش او را برای انکار کشتن پدر برایتان بازنمایی کنم. باز به این مصرع باز خواهم گشت.
عیسی بر صلیبی بیهوده مرده است
در این مصرع شاملو می خواهد به خود یادآوری کند که عیسی بیهوده خود را مجازات کرده است. و یا به طریقی دیگر به خود بگوید من بیهوده در طول زندگی خودم را به خاطر این احساس گناه مجازات کرده ام.
اما این رویا-شعر آرزویی دیگر را نیز برای شاملو برآورده می کند:
خنجرهای تهی
خنجرهایی که او همواره برای مجازات خود تصور کرده است این بار تهی هستند و نمی توانند به او آسیبی برسانند. این ها خنجرهایی هستند که به جای مجازات او برایش سرود موفقیت (دیگرگونه) می خوانند. سرودی از سر شادی به خاطر مردن (نه کشته شدن) رقیب.
اندیشه و آرزوی اصلی که در این رویا_شعر برآورده می شود را بدین شکل خلاصه می کنم:
شاملو عزیزم خوشحال باش و خودت را مجازات مکن. خنجرها را غلاف کن چرا که پدر مریض بوده و بواسطه مریضی اش مرده است.
