تبليغاتX
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد - خم ابرو مجازی از ...

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

 

حتما تا به حال از خیابان جلفا و از جلوی فرهنگسرای هنر رد شده اید. اگر توجه کرده باشید شعر بالا روی دیوار زیر ایوان اصلی آن نوشته شده است. با تجربه ای که از دید مسوولان نسبت به اینگونه اشعار داریم حتم داریم که "خم ابرو "به دیدار یار تعبیر می شود و هر کسی هم که بخواهد آن را مجازی از معشوقه شاعر بداند خیلی ... است.

اما با توجه به اینکه من فرض می کنم شاعر این شعر را نمی شناسم، فرض را بر این می گذارم که آدم مذهبی باشد. و قصد دارم دلایل روانی را که شاعر را واداشته است به طور ناخودآگاه "خم ابرو" را برای بیان حالت عرفانی خود استفاده کند بدست آورم.

قبل از آن نگاهی دقیق تر به شعر بیاندازیمباید بگویم به وضوح لحن شعر مردانه است. چراکه هیچ گاه یک زن معشوق خود را با خم ابرو توصیف نمی کند. بلکه با المان هایی که نشان دهنده قدرت جسمانی مرد باشند او را نمایان می سازد. پس شاعر مرد است.

شاعر خدای خود را همچون یک زن توصیف کرده است. زن بودن انسان بودن را نشان دار می کند (برای دانشتن مفهوم نشان داری به کتاب «درآمدی بر معنا شناسی» نوشته کوروش صفوی مراجعه کنید). پس می توان میل به زنده پنداری Animism را که از امیال انسان اولیه است در شاعر تشخیص داد. در دوره زنده پنداری انسان ها اشیاء، حیوانات و حتی موجودات ماهوی را به شکل انسان با تمام مشخصاتش تصور می کردند. اینکه انسان بدوی روح پدر خود را در یک حیوان متجلی می پندارد و یا برای خدای خود دست و پا قائل می شود از همین میل نشات گرفته است. میل زنده پنداری به صورت یادواره ای از نسل های پیش به انسان امروزی رسیده است. و گهگاه خود را از ناخودآگاه به سوی خودآگاه پرتاب می کند.

از این مساله که بگذریم زنانه توصیف کردن خدا دوره مادر خدایی را به یاد می آورد. دوره ای که با کشته شدن توتم (پدر) توسط پسران و تمایل آنان به مجازات خویش به مادران قبیله این فرصت را می دهد تا نقش خدایگان را بازی کنند. دوره شرک آمیزی که تا ظهور مجدد پدر که اینبار نه بعنوان توتم بلکه با ظاهری انسانی و با قدرتی بیشتر رخ می نمایاند ادامه می یابد. می توان گفت شاعر با یاد آوری این دوران در شعر خویش از پدر که رقیب او در رسیدن به مادر است انتقام می گیرد و خواستار بازگشت به دوره ایست که در آن پدر کشته شده و او نه بصورت انسانی بالغ بل به صورت پسری نابالغ که در دوره اورال است در دامان مادر به آرامش برسد. پس می توان به راحتی تروما (میل جنسی زود رس) سرکوب شده را در شاعر این بیت ردیابی کرد.

حال قصد دارم به شکلی دیگر به همین مساله باز گردم. اگر خدا را متعالی شده پدر در نظر آوریم، پسر با شکستن نماز خود که نمادی از تسلیم به پدر است قصد دارد در برابر پدر سرکشی کند. اما نه به تنهایی. چرا که قدرت آن را در خود نمی بیند. بلکه با یاد آوری خم ابروی مادر که می تواند تمثیلی از پناه بردن پسرک به دامان مادر باشد.

این شعر مرا به یاد کودکی می اندارد که با گستاخی در برابر پدر با خشم او روبرو می شود و برای نجات خود دست به دامان مادر می شود. و مادر همچون مدافعی در برابر پدر به دادش می رسد. (چی کار داری بچمو=محراب به فریاد آمد). اما چطور محراب را به مادر تشبیه کردیم؟

این را همه می دانید که خاک نمادی از مادر است. و چاه یا هر آنچه درون خاک واقع شود نمادی از زهدان و آرامش درون آنست. و باتوجه به اینکه محراب قائدتا باید از خاک باشد برداشت من درست از آب در می آید. این را هم شاید بد نباشد در نظر آورید که اغلب محراب ها کمی تو رفتگی دارند.

برای اینکه کمی هیجان زده شوید می خواهم تلاش شاعری را که در دوره اورال (دهانی) است برای خروج از این دوره نشان دهم. حتم دارم می دانید پسر هرچقدر هم که به مادر وابسته باشد تلاش خود را برای جایگزینی دختری دیگر به جای مادر به کار می بند. هرچند اغلب با ترس از دست دادن عشق مادر در این کار شکست می خورد. پسری را در نظر بگیرید که در دامان مادر آسوده است. (در محراب است). حال خم ابروی معشوقه دیگری را در خاطر می آورد (خم ابروی تو در یاد آمد). پسر در ناخودآگاه خود خشم مادر را به یاد می آورد و دچار این توهم می شود که مادر از این امر عصبانی خواهد شد: محراب به فریاد آمد. البته این فقط توهم نیست چراکه مادر کودک خود را برای خود می خواهد. نه از آن روی که میل جنسی به او دارد بلکه از آن روی که او را فتیش (آلت نرینه مادر) نداشته خود می پندارد و از این جهت از دست دادن کودکش همان اختگی است که از آن می هراسد.

شاید برخی به من خرده بگیرند که تفسیر هایی که از این شعر دادم با هم متناقض است یا اینکه چطور یک بار فریاد مادر را بر سر پدر فرو می آورم و یک بار آن را بر سر پدر.

در جواب این دوستان باید بگویم از آنجا که کارکرد شعر با خواب یکی است و هردو ابزاری برای بیان تمایلات سرکوب شده و تحقق آرزویی سرخورده، سانسور می تواند آن را دچار تراکم کند و یک تصویر شامل میل های مختلفی باشد. و از آنجا که ناخودآگاه تناقض ناپذیر است این امیال می توانند متناقض هم نیز می باشند.

قصد من در این مطلب تنها این بود که نشان دهم عمل سانسور چگونه شاعر را مجبور کرده بود برای بیان امیال ناخودآگاهش دست به دامان شعری به ظاهر عرفانی شود.

نوشته شده توسط سوشیانت در ساعت  | لینک  |